در چهارمین روز از این اردیبهشتِ ملتهب، آنگاه که غرشِ آهن و آتش در کرانههای نیلگون خلیجفارس، خوابِ خوابزدگانِ بینالمللی را برآشفته است، سخن از یک رویاروییِ نظامیِ ساده نیست. ما در آستانه شگرفترین چرخشِ تاریخِ اقتصاد سیاسیِ جهان ایستادهایم. مسئلهی امروزِ تنگه هرمز، نه صرفاً انسدادِ یک آبراه، بلکه جراحیِ یک غدهی چرکینِ تاریخی به نام «سواری رایگان بر گردهی جغرافیای ایران» است
امروز، در میانه تنشهای ایران با جبهه غربی-صهیونیستی، تهران کارتی را بر زمین کوبیده است که از هر کلاهکِ هستهای و هر موشکِ هایپرسونیکی هولناکتر است: «قیمتگذاری بر حقِ حاکمیت و هزینههای پنهان زیستمحیطی»
دهههاست که واژهی فریبندهی «Transit Passage» در کنوانسیونهای حقوق دریاها، مانند زنجیری بر دست و پای کشورهای ساحلی عمل کرده است. جهانِ صنعتی، تنگه هرمز را یک «دارایی عمومی» پنداشته که استفاده از آن برای همه رایگان، اما هزینهی حفظ، امنیت و ویرانیهایش تنها بر عهدهی ایران است
این یک «تاراجِ اکولوژیک» است. ایران اکنون با تکیه بر دکترین Internalization of Externalities (درونیسازی هزینههای خارجی)، اعلام کرده است که «اتوبانِ هرمز» دیگر بدونِ عوارض نخواهد بود. اگر چرخهای صنعتِ چین و اروپا قرار است با خونِ رگهای این منطقه بچرخد، باید بهایِ استهلاکِ این زیرساختِ الهی را نیز بپردازند. حقِ عبور، نباید به قیمتِ حقِ زندگیِ صیادِ بوشهری و نخلدارِ مینابی تمام شود
در بازارِ بیرحمِ انرژی، قانونی وجود دارد به نام Nonlinear Risk Amplification؛ یعنی هر تکانهی کوچک در قلبِ هرمز، زلزلهای چند ده ریشتری در بورسهای نیویورک و لندن ایجاد میکند.
به ارقام نگاه کنید:
امروز حقِ بیمهی جنگی (War Risk) برای هر تانکر به رقمِ افسانهای ۱۰ تا ۱۴ میلیون دلار رسیده است.
ایران تنها ۲ میلیون دلار عوارض زیستمحیطی مطالبه کرده
تناقضِ وقیحِ نظمِ کنونی اینجاست: جهان حاضر است میلیونها دلار به جیبِ کارتلهای بیمه غربی همچون *Lloyd’s* بریزد تا فقط «خیالشان راحت باشد»، اما از پرداختِ کسری از آن به صاحبخانهی اصلی《پول حق》 برای بازسازیِ اکوسیستم، استنکاف میکند. این یعنی جهان با «باج دادن به ترس» مشکلی ندارد، اما با «پرداختِ حقِ مالکیت» به شدت مخالف است
خلیج فارس، این ریهی تنفسی منطقه، یک بنبستِ آبی است. آبی که امروز توسط غولهای آهنی آلوده میشود، ۳ تا ۵ سال زمان میخواهد تا از گلوی تنگه هرمز خارج شود. ما با یک انباشتِ مرگبار از فلزات سنگین، ترکیبات ضدجلبک و ریزپلاستیکها روبرو هستیم
آنچه ایران امروز میگوید، فریادِ یک طبیعتِ رو به احتضار است. فروپاشی اکوسیستم، مقدمهی حتمیِ یک فروپاشی اقتصادی برای مرزنشینانِ ماست. عوارضی که ایران وضع کرده، نه «پولخوری»، بلکه «خسارتِ تأخیرِ تأدیه» برای دههها تخریبِ بیمحاباست. ما دیگر اجازه نمیدهیم خلیج فارس، سطلِ زبالهی توسعهی دیگران باشد
مقاومتِ واشنگتن و متحدانش در برابر این اقدامِ تهران، ریشه در اقتصاد ندارد، ریشه در وحشت از یک «بدعتِ عادلانه» دارد
هراس از سابقهسازی: آنها میدانند اگر ایران موفق شود، فردا مالاکا، بابالمندب و جبلالطارق نیز بیدار خواهند شد.
هویتِ مطالبهگر: سیستمِ جهانی با «نفتِ گران» کنار میآید، به شرطی که سودش به جیبِ واسطههای خودشان برود. اما پذیرشِ این حق برای ایران، یعنی فروپاشیِ هژمونیِ حقوقیِ غرب بر آبهای آزاد
ما در ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، شاهدِ پایانِ فصلی هستیم که در آن جغرافیا، «بردهی» صنعت بود. ایران با اقتدارِ نظامی و منطقِ فنیِ خود، پارادایم را تغییر داده است. امنیتِ انرژی دیگر نمیتواند جدا از «عدالتِ انرژی» تعریف شود
پیامِ تهران واضح است: «به نفتِ گران عادت کنید؛ به انرژیِ بااصالت عادت کنید.» دورانِ سوءتغذیه اکولوژیکِ ایران برای سیریِ شکمِ اقتصادهایِ استعمارگر به سر آمده است. هزینه پنهانِ تاریخ، امروز فاکتور شده و روی میز است؛ یا آن را با احترام بپردازید، یا در تلاطمِ امواجی که خود برافروختهاید، غرق شوید.
هرمز دیگر یک راهرو نیست؛ هرمز آینهی تمامنمایِ اقتدارِ سرزمینی است که تصمیم گرفته است دیگر ارزان نباشد.




نظر شما